دانلود رمان شب بی پایان از آلیستر مک لین با فرمتهای pdf، اندروید، آیفون، نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
رمان شب بی پایان، شب بی پایان در یخ پهنه های قطب شمال میگذرد. مردانی که به ماموریتی علمی به سرزمین برف و یخبندان و سرما و کولاک فرستاده شده اند پس از سقوط یک هواپیمای مسافربری در میابند که بر خطرهایی که تاکنون می شناخته اند خطر تازه ای افزوده شده است.
خلاصه رمان شب بی پایان
وقتی هیچ جا اثری از آتش ندیدم نفس راحتی کشیدم . حتی کوچکترین آتشی امکان داشت به مخزن بنزین هواپیما راه پیدا کند و هواپیما را کاملا نابود کند. نورافکن را روشن کردیم و دیدیم بدنه و دم هواپیما آسیبی ندیده، ولی دماغه و یک بال آن کاملا خرد شده است. بعد چشم من به دو کلمه « بریتیش ارویز » روی کمر هواپیما افتاد و از تعجب شاخ درآوردم . هواپیمای مسافربری خطوط هوایی بریتانیا وسط قطب شمال چکار میکرد ؟ شک نداشتم که « بریتیش ارویز » هیچ پروازی از روی این نقطه دور افتاده دنیا ندارد.
پس چرا آن هواپیما اینقدر از مسیر عادی پروازش دور شده بود؟ با احتیاط از روی یخ لغزنده به جلوی هواپیما دویدیم. تپه یخ کوچکی را که هواپیما به آن خورده بود دیدیم. دماغه هواپیما همه ضربه برخورد را گرفته بود و کابین خلبان و شیشه های جلو کاملا خرد شده بود. از مجسم کردن حال و روز خلبان ها وقتی بالای سرشان می رفتیم چندشم می شد. نورافکن را به سمت کابین گرفتیم و من سعی کردم روی پایین قاب پنجره بپرم، ولی جای دستی پیدا نکردم. جکسترا متوجه مشکل من شد و بالا دوید و مرا از زیر گرفت.
زانوهایم را روی شانه های او گذاشتم و باقیمانده شیشه شکسته پنجره را خرد کردم . دو دقیقه بعد بزرگی سوراخ برای داخل شدن کافی بود. به داخل کابین پریدم و روی جسد یک مرد پایین آمدم. کمک خلبان بود. هرگز در عمرم زخم هایی به آن بدی روی بدن کسی ندیده بودم. سرم را از پنجره بیرون کردم و فریاد زنان به جکسترا گفتم «یک پتو بیاور ، با کیف داروها. » جکسترا برای پریدن به داخل هواپیما کمک احتیاج نداشت. او یکی از قویترین و سالم ترین مردهایی بود که در تمام عمرم دیده بودم . پرید بالا و خودش را از پنجره رد کرد و….